محمد تقي الأستر آبادي

ديباچه 28

شرح فصوص الحكمة

مخصوصا در فصل دوم اثر مطالبى دربارهء عرفان يا مذهب و نصايح اخلاقى و آيات قرآنى ملاحظه مىشود كه توسعه و گسترش بعدى آنها مستلزم يك نوع تفسير است . در بسيارى از قطعات - مؤلف لحنى جزمى براى بيان قضايائى كه جنبهء متافيزيكى دارد به خود مىگيرد بدون آنكه مؤلف سعى در تثبيت و استدلال مشروعيت آنها داشته باشد . در نوشته‌هاى فارابى ما به هيچ وجه مواجه با اين مقدمات و اقدامات نمىشويم و نه مواجه با مسائلى مىشويم كه بدين مقصود نزديك باشد . به علاوه بعضى از اصطلاحات كه نزد مؤلف فصوص خيلى رايج است ، از اصطلاح و فرهنگ فارابى يا بدور است و يا آن اصطلاحات در نزد وى داراى معانى مختلف ديگرى است . از اين جمله است كه مؤلف فصوص هيچ اختلافى بين « روح » و « نفس » قائل نمىشود و اصطلاحات مرجّحى را براى روح به كار ميبرد . و وقتى كه مىخواهد از قواى « نفس » گفتگو كند آنها را تحت عنوان « قوى روح الانسان » . بر عكس فارابى همه جا و هميشه كلمه « نفس » را به كار مىبرد و وقتى كه مىخواهد از « روح » گفتگو كند كلمه نفس حيوانى را استعمال مىكند و آن را نفحه‌اى مىداند كه از قلب بر مىخيزد « 1 » . كلمهء هويّت به معناى ماهيّت در فصوص است و هرگز نزد فارابى ديده نمىشود و همين فكر را فارابى در اصطلاح « انيّت » به كار برده است . ما به آسانى مىتوانيم مثالهائى در اين زمينه بياوريم ولى فكر مىكنيم كه آنچه را كه در اين زمينه گفتيم كافى باشد .

--> ( 1 ) - نفس حيوانى كه وظيفه خيلى عمده‌اى در روانشناسى انفعالات در نزد دكارت به عهده دارد نزد فلاسفه اسلامى مخصوصا ابن سينا ( قانون چاپ رم صفحه 34 ) و اين مسأله نزد جالينوس و سقراط نيز مطرح شده است ( ر ك . مجلهء مطالعات يونانى صفحه 117 ) ( مدكور صفحه 126 ) .